طس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طس . [ ] (ع اِ) قاقله است . (فهرست مخزن الادویه ).
طس . [ طَس س ] (معرب، اِ) تشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). طشت . طَسّة و طِسّة مثله . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج، طُسوس، طِساس، طَسیس، طَسّات . و رجوع به کتاب المعرب جوالیقی ص ٢٢١ شود.
طس . [ طَس س ] (ع مص ) غالب آمدن کسی را در خصومت و ساکت و خاموش کردن او را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ فروبردن کسی را در آب . غوطه دادن کسی را در آب . ◄ رفتن . یقال : ماادری این طس هُوَ؛ نمیدانم کجا رفت او. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ طس َّ القوم الی المکان ؛ ابعدوا فی السیر. (اقرب الموارد). ◄ مجامعه ٔ با زن . (ذیل اقرب الموارد از تاج ).