طر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طر. [ طَرر ] (ع مص ) نیک راندن . ◄ گرد آوردن شتران از اطراف و جوانب وقت راندن . ◄ تیز کردن کارد و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تیز کردن سنان . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار). ◄ کفانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شکافتن . (غیاث اللغات ). بریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). منه : کان یطر شاربه ؛ ای یقصه . (منتهی الارب ). بریدن و شکافتن کیسه . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ به گل اندودن حوض را. ◄ افتادن دست بر خم شمشیر. ◄ بلند ساختن بنا. ◄ دمیدن گیاه . دمیدن بروت . ◄ روشن شدن . یقال : طرت النجوم ؛ اذا اضأت . طرور، مثله . ◄ ربودن . ◄ طپانچه زدن . ◄ افتادن . ◄ (اِ) پشم نو برآمده . ◄ موی خر که بعد از ریختن برآمده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
طر. [ طُرر ] (ع اِ) همه : جأوا طراً؛ آمدند همه . (منتهی الارب ). جمیع. کلا.همگی . جمیعاً. کافةً. قاطِبة. گِشت . همگان . کلمه ٔ طر در زبان عرب جز به صورت حال بصورت دیگر استعمال نشده، یعنی همیشه بمعنی همه و بصورت طرّاً آمده است .