طریف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طَ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- نو، تازه.<BR>۲- غریب، نادر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طَ) [ ع. ] (ص.) ۱- نو، تازه. ۲- غریب، نادر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طریف . [ طَ ] (اِخ ) ابن یزید الحنفی . تابعی است و از ابوموسی روایت دارد. (تاج العروس ج ٦ ص ١٧٨).
طریف . [ طَ ] (اِخ ) ابن مجالد، ابوتمیمه ٔ هجیمی . تابعی است . (منتهی الارب ). در سنه ٔ ٩٥ وبقولی ٩٧ هَ . ق . درگذشت . (تاج العروس ج ٦ ص ١٧٨).
طریف . [ طَ ] (اِخ ) ابن شهاب .ضعیف الروایة است . (منتهی الارب ). کنیتش ابوسفیان و ملقب به السعدی و تابعی است . رجوع به ابوسفیان شود.