طری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طَ) [ ع. ] (ص.) تر و تازه، شاداب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طَ) [ ع. ] (ص.) تر و تازه، شاداب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طری . [ طُرْ را ] (ع ص ) خرماده ٔ رانده . خر ماده ٔ دورکرده شده . (منتهی الارب ).
طری . [ طَ را ] (ع مص ) پیش آمدن . ◄ گذشتن و رفتن . یقال : طَرِی َ طَری ً. (منتهی الارب ).
طری . [ ] (اِخ ) ناحیتی خرد است از بجه، میان حدود نوبه و سودان و اندر وی دو صومعه است و گویند که اندر وی دوازده هزار مرد است راهب . (حدود العالم ).
مترادف و متضاد واژهدان
تازه، جدید، نو باطراوت، تروتازه