طروق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طروق . [ طَ ] (ع ص، اِ) راهرو. سالک : هر طروقی این فروقی کی شناخت چون دقوقی کاو در این دولت بتاخت . مولوی .
طروق . [ طُ ] (ع مص ) برجستن گشن بر ماده . (منتهی الارب ). گشنی کردن شتر. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ به شب آمدن کسی را. (منتهی الارب ). به شب آمدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). آمدن به شب . ◄ طلوع .