طره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طُ رَّ) [ ع. ] (اِ.)۱ - کنارة هر چیزی، حاشیه.<BR>۲- زلف، موی پیشانی.<BR>۳- نقش و نگارجامه.<BR>۴- حاشیة کتاب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طُ رَّ) [ ع. ] (اِ.)۱ - کناره هر چیزی، حاشیه. ۲- زلف، موی پیشانی. ۳- نقش و نگارجامه. ۴- حاشیه کتاب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طره . [ طَ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برزرود بخش نطنز شهرستان کاشان در ٣٥هزارگزی شمال باختر نطنز و ١٤هزارگزی باختر پل هنجن . کوهستانی و سردسیر. با ٧٤٠ تن سکنه . آب آن از ٩ رشته قنات است . محصول آنجا غلات و حبوبات و میوه جات و شغل اهالی زراعت و عده ای برای تأمین معاش برای کارگری به طهران میروند. ٣ مزرعه دارد. راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
مترادف و متضاد واژهدان
تاب، زلف، کاکل، گیسو، گیس کرانه، حاشیه، کناره، گوشه کنگره بارانگیر جبهه، ناصیه تازیانه تارهای حاشیه دستار و جامه
واژگان فارسی سره واژهدان
کاکل، شکنج مو، زلف، دسته مو
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه