طرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طرم . [ طُ رُ ] (اِ صوت ) بانگ دهل و نقاره باشد. (برهان ) (آنندراج ).
طرم . [ طُ ] (ع اِ) کوره ٔ آتش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کانون آتش . (منتخب اللغات ). ◄ درختی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
طرم . [ طِ / طَ ] (ع اِ) انگبین با موم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). انگبین . (مهذب الاسماء). عسل . (دهار). شهد غلیظ. (غیاث اللغات ). ◄ مسکه و انگبین که خانه را پر کرده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مسکه و عسل راگویند. (برهان ). زبد است و عسل را نیز نامند. و گفته اند غذای مرکب از زبد و عسل است . (فهرست مخزن الادویه ). اسم مرکب عسل و مسکه است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).