طرق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طَ رْ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.)زدن.<BR>۲- (مص ل.) شاشیدن ستوران در آب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طَ رْ) [ ع. ] ۱- (مص م.)زدن. ۲- (مص ل.) شاشیدن ستوران در آب.
(طُ رُ) [ ع. ] (اِ.)جِ طریق ؛ راهها، روشها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طرق . [ طُ رُ ] (اِخ ) دهی از دهستان تکاب بخش ریوش شهرستان کاشمر، در سه هزارگزی باختر ریوش، سر راه مالرو عمومی ریوش به بردسکن . کوهستانی و معتدل با ١٤١٥ تن سکنه . شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
طرق . [ ] (اِخ ) نام کتابی هندی که به عربی نقل شده است . (فهرست ابن الندیم ).
طرق . [ طُ رُ ] (ع اِ) ج ِ طریق . راهها. ♦ وزارت طرق ؛ وزارتی که اداره ٔ شاهراه ها کند به ساختن و ترمیم . وزارت راه . (فرهنگستان ). ◄ نحوه ها. نمطها : ارتفاعات آن را حاصل میکند و به سبل و طرق آن میرساند. (تاریخ بیهقی ). و اوقاف اجداد و آباء ایشان هم از پرگار افتاده، و طرق و سبل آن بگردیده . (تاریخ بیهقی ). از اوقاف این تربت نیکو اندیشه باید داشت تا به طرق و سبل رسد. (تاریخ بیهقی ).
مترادف و متضاد واژهدان
راهها، جادهها شیوهها، روشها، طریقها، متدها، نحوهها
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه