طراف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طِ) [ ع. ] (اِ.) خرگاه ادیم، خیمة چرمین ؛ ج. طرف.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طِ) [ ع. ] (اِ.) خرگاه ادیم، خیمه چرمین ؛ ج. طرف.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طراف . [ طِ ] (ع اِ) خرگاه ادیم . ج، طُرَف . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خیمه ٔ ادیمین . (مهذب الاسماء). خیمه ٔ چرمین . خیمه ای از چرم . ابنیةالعرب طراف ٌ او اخبیةٌ. فالطرف من ادم، و الخباء من صوف او وبر. ◄ آنچه از اطراف کشت و نواحی آن گیرند. ◄ یقال : توارثوا المجد طرافاً؛ یعنی بزرگی و شرافت را میراث یافتند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ (مص ) سباب . (اقرب الموارد). دشنام به یکدیگر دادن .
طراف . [ طَرْ را ] (اِخ ) از اعلام است . (منتهی الارب ).