طراز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- روش.<BR>۲- طبقه، نوع.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طَ رّ) [ ع. ] (ص.) نگارگر جامه.
(~.) [ ع. ] (اِ.) ۱- روش. ۲- طبقه، نوع.
(طِ) [ معر. ] (اِ.) ۱- نقش ونگار پارچه. ۲- حاشیه جامه. ۳- زین وبرگ اسب. ۴- گستردنی. ۵- موی. ۶- کارگاه شکرسازی. ۷- تار ریسمان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طراز. [ طُ ] (اِ) کارگاه بت . (فقط در یک نسخه ٔ خطی از فرهنگ اوبهی ).
طراز. [ طُرْ را ] (اِخ ) تارجه . شهری است از شهرهای اسپانیا .
طراز. [ طَرْ را ] (ع ص ) نگارگر جامه . زینت کننده . این صنعت در میان بنی اسرائیل در وقتی که از مصر بیرون آمد معروف بود. (خرو ٢٨، ٣٩، ٣٥، ٣٨، ٢٣) (قاموس کتاب مقدس ).
مترادف و متضاد واژهدان
پیرامون، حاشیه، سجاف، عطف، فراویز، یراق راه، روش، طرز، قاعده، قانون، نمط کارگاه دیبابافی زینت، نقشونگار ردیف، طبقه، مرتبه گونه، نوع، قسم تنظیم، تراز تار، رشته
تراز مسطح، میزان، همسطح ردیف، مرتبه حد، اندازه حاشیه، یراق
واژگان فارسی سره واژهدان
تراز
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی