طراد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ] (مص م.) حمله آوردن بر یکدیگر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع. ] (مص م.) حمله آوردن بر یکدیگر.
(طَ رّ) [ ع. ] ۱- (ص.) بسیار راننده. ۲- (اِ.) کشتی تندرو. ۳- جای فراخ.
(طِ) [ ع. ] (اِ.) نیزه کوتاه که با آن شکار کنند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طراد. [ طَرْ را ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام جایگاهی است که ذکر آن در شعر اسودبن یعفر آمده است . (معجم البلدان ج ٦ ص ٣٧).
طراد. [ طِ ] (ع مص ) حمله آوردن بر یکدیگر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مطاردة : و از آنجا بر نیت ترتیب جهاد، با مردان جلاد، ابنای طعان و طراد روان شد. (جهانگشای جوینی ). ◄ (اِ) جنگ . حمله . (دزی ).
طراد. [ طَرْ را ] (اِخ ) نام جماعتی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
نیزه کوتاه حمله، هجوم، یورش، تک