طایر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یِ) [ ع. طائره ] (اِفا.)<BR>۱- پرواز کننده، پرنده.<BR>۲- مرغ، ج. طیور.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یِ) [ ع. طائره ] (اِفا.) ۱- پرواز کننده، پرنده. ۲- مرغ، ج. طیور.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طایر. [ ی ِ ] (اِخ ) نام یکی از تازیان که بنابه گفته ٔ خواندمیر پس از مرگ نرسی به کشور ایران تاختن آورد. خواندمیر ذیل وقایع سلطنت شاپور ذوالاکتاف آرد: بعد از فوت هرمزبن نرسی در اطراف عالم این خبر شایع شد که پادشاه عجم قدم بصحرای عدم نهاد و از او پسری نمانده که ضبط مملکت نماید. لاجرم حکام اطراف در تسخیر آن ملک طمع نموده، طایرنامی از اعراب با لشکری بسان عقاب بعضی از ممالک فرس را نشیمن ساخت و به چنگال عذاب و منقار عقاب مراسم قتل و غارت بتقدیم رسانید و چون سن شاهپور به شانزده سالگی رسید و از کیفیت جرأت طایر واقف گردید با سپاه موفور به دیار عرب رفته، بسیاری از آن طایفه را به تیغ بیدریغ بگذرانید و از کشیدن انتقام دقیقه ای مهمل و نامرعی نگذاشت . (حبیب السیر چ خیام ج ١ صص ٢٢٩ - ٢٣٠). ظاهراً این طایر تصحیف طاهر غسانی باشد که نام وی گذشت . رجوع به طائر، طاهر غسانی و تاریخ گزیده ج ١ ص ١٠٧ شود.
طایر. [ ی ِ ] (ع اِ) رجوع به طائر شود.
مترادف و متضاد واژهدان
طائر، پرنده، طیر، مرغ پروازکننده تایر، چرخ وسائط نقلیه (متضاد: تیوپ، تویی)
واژگان فارسی سره واژهدان
مرغ، پرنده
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی