طالقانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طالقانی . [ ل َ / ل ِ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ سیدی طالقانی از طالقان ری . مردی از کبار مشایخ و بزرگان علم حدیث بوده و پیش از سال ٣٢٠ هَ . ق . درگذشته است . ابوعبدالرحمن سلمی بدینسان نام او را در تاریخ صوفیه آورده است . (از انساب سمعانی برگ ٣٦٤ «الف »).
طالقانی . [ ل َ / ل ِ ] (اِخ ) ابوالخیر احمدبن اسماعیل یوسف طالقانی . از دوستان سمعانی صاحب کتاب الانساب بوده و سمعانی درباره ٔ وی گوید: دوست ما ابوالخیر احمدبن اسماعیل طالقانی قزوینی نیز از مردم همین ناحیه (طالقان قزوین ) است و او جوانی صالح بود و خوی و سیرتی استوار داشت با یکدیگر در نیشابور از ابوعبداﷲ فراوی و ابوالقاسم شحامی حدیث استماع کردیم و با هم کتب کبار را شنیدیم و او با من برای سماع تفسیر ثعالبی به طوس آمد و من صحبت و سیرت او را پسندیدم و او شروع به وعظ کرد و مردم او را پذیرفتند آنگاه بسوی بلاد خود رهسپار گردید. و رجوع به انساب سمعانی برگ ٣٦٤ «الف » شود.
طالقانی . [ ل َ / ل ِ ] (اِخ ) از خاندانهای قدیم ایرانی در نجف اند و جد ایشان سید حسن معروف به میرحکیم پسر سیدعبدالحسین است که از شاگردان مجلسی در اصفهان و ابن الوندی در کاظمین بوده است . و شیخ علی حزین (متوفی ١١٨٣) و آقا احمد کرمانشاهی بر او تلمذ نموده اند. ایشان احوال وی درتاریخ حزین یاد کرده و دومین او را در «مرآت الاحوال » آورده است . از فرزندان این مرد دانشمندانی در قرن سیزدهم در نجف سکونت داشته اند مانند سید احمدبن الحسین بن الحسن میرحکیم که ترجمه ٔ احوالش در کرام البررة(ص ٨٤) آمده است و سید باقربن رضابن احمدبن حسین بن حسن میرحکیم که ترجمه اش در همان کتاب (ص ١٨٠) آمده است و سید جعفربن علی بن حسین بن حسن میرحکیم نیز در همان کتاب (ص ٢٦٥) و سید جوادبن محمدبن علی بن حسن میرحکیم در همان کتاب (ص ٢٨٩) و سید حسن بن محمدبن علی بن حسن میرحکیم که در همان کتاب (ص ٣٥٢) یاد شده است .