طالع میمون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طالع میمون . [ ل ِ ع ِ م َ ] (ترکیب وصفی ) طالع سعد. طالع مسعود. طالع مبارک . بخت نیک . اختر فیروز : همی فزونی جوید آواره بر افلاک که تو بطالع میمون بدو نهادی روی . شهید بلخی یا پیروز مشرقی . با تو پیاده خواند جهان آفتاب را تا تو شدی بطالع میمون سوار ملک . مسعودسعد. و آنگاه مثال داد تا روزی مسعود و طالعی میمون برای حرکت او تعیین کردند. (کلیله و دمنه ). امشبم طالع میمون و بخت همایون بدین بقعه رهبری کرد. (گلستان ). همه دعوی طالع میمونش در معانی بدیع برهان باد. ؟