طالبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طالبی . [ ل ِ ] (اِخ ) ابراهیم بن عبداﷲبن حسن بن علی بن ابی طالب طالبی (٩٧ تا ١٤٥ هَ . ق .)، یکی از امرای سادات دلاور که در بصره بر منصور عباسی خروج کرد، و چهارهزار تن جنگ آور با او بیعت کردند و منصوراز وی در بیم شد و به کوفه انتقال کرد. ولی شیعیان و پیروان طالبی آنقدر فزونی یافتند که وی بر بصره استیلا یافت، و جماعاتی را به اهواز و فارس و واسط حرکت داد، و آنگاه به کوفه حمله ور شد و میان همراهان او و سپاهیان منصور جنگهای خونینی روی داد تا عاقبت حمیدبن قحطبه وی را بکشت . (از الاعلام زرکلی ج ١ ص ١٥).
طالبی . [ ل ِ ] (ص نسبی ) نسبتی است بساداتی که از نسل امیرالمؤمنین علی علیه السلام یا از نسل برادران آن حضرت جعفر و عقیل باشند. (انساب سمعانی ). ◄ علوی . سید. ج، طالبیون که در حال نصب و جر «طالبیین » خوانند: و بین یدیه رجل من اشراف الطالبیین ... فوجد اسم الطالبی فی الجرایة، فقال له و انا اسمع: کانت علیک جرایة... فقال نعم ... و تدمع الطالبی و حضر ذلک العلوی و قضی حقنا. (معجم الادباء ج ٢ طبع مرجلیوث ).
طالبی . [ ل ِ ] (اِخ ) شاعری است پارسی .او راست : بحرالمعاد فی ارشاد العباد، منظومه ای است پارسی که به سال ٩٥٥ هَ . ق . در سفر روم گفته است .