طافح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فِ) [ ع. ] (ص.) مست شرابخواره که از خود خبر ندارد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فِ) [ ع. ] (ص.) مست شرابخواره که از خود خبر ندارد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
طافح . [ ف ِ ] (ع ص ) مست پر از شراب که از خود خبر ندارد. (منتهی الارب ). بدمست که پر شده باشد از شراب . (غیاث اللغات ). مست طافح که بیش نتواند آشامید. پر از شراب . (مهذب الاسماء). سیاه مست . مست ِ مست . مستی مست . لول . مست ِ خراب : هر که از خُم ِّ می مدح تو جامی نوش کرد تا نگردد مست طافح کی نهد از دست جام . سوزنی . ◄ لبالب . سرشار. فایض . پُرِ پُر.
مترادف و متضاد واژهدان
بیخود، شرابخواره، مدهوش، مست، سیاهمست، کچول شرابباره، دائمالخمر