ضلیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضلیل . [ ض َ ] (ع ص )بسیار در پی گمراهی رونده . (منتهی الارب ). گمراه . بیراه . (دهار). ◄ رجل ٌ ضلیل ؛ مردی بی دین . (مهذب الاسماء).
ضلیل . [ ض ِل ْ لی ] (اِخ ) الملک الضلیل ؛ لقب امروءالقیس بن حجر الکندی است، و فیه الحدیث : اشعر الناس الملک الضّلیل . (منتهی الارب ).
ضلیل . [ ض ِل ْ لی ] (ع ص ) بسیار گمراه . (منتخب اللغات ). مرد سخت گمراه و بسیار در پی ضلالت رونده . (منتهی الارب ).