ضفن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضفن . [ ض َ ] (ع مص ) آمدن . (منتخب اللغات ). آمدن بسوی کسان برای نشستن با آنها. (منتهی الارب ). نشستن بگروهی . (منتخب اللغات ). ◄ افکندن غائط. (منتهی الارب ). سرگین انداختن . (منتخب اللغات ). ◄ پرداختن و برآوردن کار کسی . (منتهی الارب ). قضا کردن حاجت کسی . (منتخب اللغات ). ◄ آرمیدن با زن . (منتهی الارب ). نکاح کردن زن . (منتخب اللغات ). ◄ زدن شتر دست و پای خود را بر زمین . (منتهی الارب ). دست انداختن شتر. (منتخب اللغات ). به دست یا به پای زدن شتر. (تاج المصادر). ◄ بر ناقه سوار کردن کسی را. (منتهی الارب ). بار کردن بر ناقه . (منتهی الارب ). بار کردن بر شتر. (منتخب اللغات ). ◄ زدن پای را بر سرین کسی . (منتهی الارب ). پا زدن بر سرین کسی . (منتخب اللغات ). پا بر نشستگاه کسی زدن . (زوزنی ). اُردنگ زدن . زفکنه زدن . تیپا زدن . ◄ بر زمین کوفتن کسی را. (منتهی الارب ). ◄ جهت دوشیدن گرفتن پستان گوسپند را. (منتهی الارب ). جمع کردن پستان ناقه برای دوشیدن . (منتخب اللغات ).
ضفن . [ ض ِ ف َن ن / ض ِ ف ِن ن ] (ع ص ) کوتاه بالا. (منتهی الارب ). مرد کوتاه . ◄ گول . (منتهی الارب ). احمق . احمق گرانجان . (مهذب الاسماء). ◄ کلان جثه و درشت خلقت . (منتهی الارب ). بزرگ . (مهذب الاسماء).