ضغث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضغث . [ ض ِ / ض َ ] (ع اِ) دسته ٔ گیاه خشک و تر درآمیخته . (منتهی الارب ). یک مشت از گیاه خشک و تر بهم آمیخته . (منتخب اللغات ). دسته ٔ گیاه . (مهذب الاسماء). دسته ٔسپرغم . (دهار). ◄ قبضه ٔ شاخ از یک بیخ . (منتهی الارب ). ج، اَضغاث . ◄ خواب شوریده .(مهذب الاسماء) (دهار). خواب آشفته . ج، اضغاث . و اضغاث، خوابهای شوریده و پریشان که تأویل آن از جهت اختلاطها راست نیاید. (منتهی الارب ) : پس معنی این ضغث آن مردمان اندرین خواستند که این خواب را معنی نیست و کس را بکار نیاید. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
ضغث . [ ض َ ] (ع مص ) درآمیختن سخن و خلط کردن آنرا. (منتهی الارب ). آمیختن سخن و جز آن . (منتخب اللغات ). حدیث بهم درآمیختن . (زوزنی ) (تاج المصادر). ◄ به دست مالیدن کوهان شتر. (منتخب اللغات ). مالیدن کوهان . (زوزنی ). برمجیدن کوهان . (تاج المصادر). بسودن کوهان . (منتهی الارب ). ◄ دسته کردن گیاه . (زوزنی ) (تاج المصادر). ◄ بانگ کردن سقنقور یا جانوری دیگر که مشابه سوسمار است . ◄ شستن جامه و خوب پاک نکردن آن . (منتهی الارب ). چرکمُرد کردن جامه .