ضریب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ضَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- شکل، نوع.<BR>۲- مانند، همتا. ج. ضرایب.<BR>۳- حروف یا اعداد ثابتی که پیش از یک عبارت جبری نوشته میشود و باید در آن ضرب شود.<BR>۴- کمیتی که ویژگی خاصی از یک ماده یا دستگاه را نشان میدهد و مقدار آن در شرایط معین ثابت است.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ضَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- شکل، نوع. ۲- مانند، همتا. ج. ضرایب. ۳- حروف یا اعداد ثابتی که پیش از یک عبارت جبری نوشته میشود و باید در آن ضرب شود. ۴- کمیتی که ویژگی خاصی از یک ماده یا دستگاه را نشان میدهد و مقدار آن در شرایط معین ثابت است.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضریب . [ ض َ ] (ع ص، اِ) مانند. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). مثل . (منتهی الارب ). نظیر : ضریر ما له فی العلوم نظیر و طبیب ما له فی الازمنة الغابرة ضریب . (خلاصة الاثر بدیعی ). ◄ نوع . ◄ زده شده . ◄ صفت از هر چیزی . ◄ نیک زننده . ◄ سَر. (منتهی الارب ). رأس . ◄ امین تیر قمار. (منتهی الارب ). ◄ زننده ٔ تیر قداح . ◄ نام تیر سوم از تیرهای قمار. ◄ شیری که از چند ناقه در یک شیردوشه دوشیده شود. ◄ بهره . ◄ شکم مردم . ◄ برف . (منتهی الارب ). ثلج . (فهرست مخزن الادویه ). ◄ پشک . (منتهی الارب ). شب نم . جَلید. سقیط. صَقیع. (فهرست مخزن الادویه ). ◄ شیر سخت ترش یا شیر پاره پاره شده . (منتهی الارب ). شیر بریده . ◄ (اصطلاح حساب ) عددی است که پیش از کمیتی قرار دهند برای ضرب کردن در وی . ارزش و قدر نسبی که بهر یک از مواد امتحانی داده می شود.
ضریب . [ ض ُ رَ ] (اِخ ) ابن نقیر (یا نفیر) ابن سُمیر مکنی به ابوالسلیل . صحابی است . (منتهی الارب ).
واژگان فارسی سره واژهدان
نرخ، درسد، درانگارش، توان