ضرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضرب . [ ض َ رَ / ض َ ] (ع اِ) شهد سپید سطبر. (منتهی الارب ). عسل سفید. عسل سفید غلیظ. (فهرست مخزن الادویه ). انگبین سخت . انگبین سفید، و گویند ستبر. (مهذب الاسماء).
ضرب . [ ض َ رَ ] (ع مص ) هلاک شدن از سردی یا سردی زده شدن . (منتهی الارب ). سرمازدگی . ◄ پشک زده شدن زمین . (منتهی الارب ).
ضرب . [ ض َ رِ ] (ع ص ) بسیار زننده . (منتهی الارب ).