ضحیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ضحیان . [ ض َح ْ ] (اِخ ) قلعتی است که احیحةبن الجلاح در زمین قبابة برآورده است . (معجم البلدان ).
ضحیان . [ ض َح ْ ] (ع ص ) رجل ٌ ضحیان ؛ مردی که در وقت چاشت خورد. ◄ یوم ٌ ضحیان ؛ روز روشن . ◄ سراج ٌ ضحیان ؛ چراغ منیر. (منتهی الارب ).
ضحیان . [ ض َح ْ ](اِخ ) موضعی است میان نجران و تثلیث به راه یمن در کوتاه ترین راه میان حضرموت به مکّه . (معجم البلدان ).موضعی است در راه حضرموت بطرف مکه . (منتهی الارب ).