صیدگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صیدگاه . [ ص َ/ ص ِ ] (اِ مرکب ) شکارگاه . جای صید. جائی که شکار بدانجا برود. نخجیرگه : صیدگاه ملک دادگر عادل را بازنشناختم امروز همی از محشر. فرخی . گر خاک صیدگاهش بگذارد آسمانها بهر حنوط رضوان تحفه برد شمالش . خاقانی . صیدگاهش ز خون دریا جوش گاه گرگینه گه پلنگی پوش . نظامی . ناتوان مرغی چو من در صیدگاه حشر نیست می پرم چون رنگ نتوان دید پرواز مرا. رضی دانش (از آنندراج ). رجوع به صیدگه شود.