صیدان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صیدان . [ ص َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طبس مسینا بخش درمیان شهرستان بیرجند، واقع در ٤٤٠٠٠ گزی شمال باختری درمیان و ٣٠٠٠ گزی جنوب شوسه ٔ بیرجند به درمیان، کوهستانی و معتدل است . ٩١ تن سکنه دارد. آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی زراعت و مالداری است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
صیدان . [ ص َ ](اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان بهمئی سرحدی بخش کهگیلویه شهرستان بهبهان، واقع در ٢٤ هزارگزی جنوب خاوری شوسه ٔ باغ ملک . کوهستانی و هوای آن سردسیر و مالاریائی است . ٣٠٠٠٠ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ٔ صیدان و چشمه . محصول آنجا غلات، برنج، حبوبات، پشم و لبنیات . شغل اهالی زراعت و حشم داری و صنایع آنان قالی، قالیچه، جاجیم و پارچه بافی است . راه مالرو دارد. پادگان نظامی و بی سیم دارد. این قصبه را قلعه ٔ عباسقلی خان و صیدان هم می نامند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
صیدان . [ ص َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حسین آباد بخش دیواندره ٔ شهرستان سنندج، واقع در ٢٠ هزارگزی شمال خاور حسین آباد و ١٥ هزارگزی خاور شوسه ٔ سنندج به سقز. کوهستانی و سردسیر است . ١٧٠ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه و چشمه . محصول آنجا غلات، حبوبات و لبنیات . شغل اهالی زراعت و گله داری . راه آن مالرو است . تابستان از طریق امروله اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).