صید انداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صید انداختن . [ ص َ / ص ِ اَ ت َ ] (مص مرکب ) شکار کردن . نخجیر کردن . صید از پا درآوردن . شکار گرفتن : وز آنجا سوی صحرا ران گشادند بصید انداختن جولان گشادند. نظامی . گفتا نه که تیر چشم مستم صید از تو ضعیف تر نینداخت . سعدی .