صیانت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) [ ع. صیانة ]<BR>۱- (مص م.) حفظ کردن.<BR>۲- خویشتن نگاهداشتن.<BR>۳- (اِمص.) نگه داری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) [ ع. صیانه ] ۱- (مص م.) حفظ کردن. ۲- خویشتن نگاهداشتن. ۳- (اِمص.) نگه داری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صیانت . [ ن َ ] (ع مص ) صیانة. نگه داشتن . نگهبانی . (غیاث اللغات ). صون . صیانة. حفظ. وقایة. نگاهداری . خویشتن بازداشتن : از صیانت هیچ با فاجر نیامیزی بهم هرکه با فاجر نشیند همچنان فاجر شود. منوچهری . ... و صیانت نفس از حوادث آفات آن قدر که در امکان آید. (کلیله و دمنه ). در ضبط ولایت و شرط جبایت آثار امانت و انوار صیانت و دقایق سیاست و شرایط حراست تقدیم کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). رجوع به صیانة شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
پاساد، نگهداری، نگاهداری، نگاهبانی، پاسداری