صورتگری کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صورتگری کردن . [ رَ گ َ ک َ دَ ](مص مرکب ) صورتگری . نقاشی . صورت کشیدن : دهد نطفه را صورتی چون پری که کرده ست بر آب صورتگری . سعدی . رجوع به صورتگر شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صورتگری کردن . [ رَ گ َ ک َ دَ ](مص مرکب ) صورتگری . نقاشی . صورت کشیدن : دهد نطفه را صورتی چون پری که کرده ست بر آب صورتگری . سعدی . رجوع به صورتگر شود.