صورت پرست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صورت پرست . [ رَ پ َ رَ ] (نف مرکب ) پرستنده ٔ صورت . فریفته ٔ جمال ظاهر : آنچه با صورت پرستان هری کردی عیان هیچ صورت بین ندارد ز آن معانی جز خبر. سنائی . عاشق خویشی تو و صورت پرست زآن سپهر آیینه ای داری بدست . نظامی . نظر بر بت نهی صورت پرستی قدم بر بت نهی رفتی و رستی . نظامی . نی دو باشد تا توئی صورت پرست پیش او یک گشت کز صورت برست . مولوی . کی بود جای ملک در خانه ٔ صورت پرست رو چه صورت محو کردی با ملک همخانه باش . سعدی . رجوع به صورت پرستی و صورت پرستیدن شود. ◄ صفت مانی است در این ابیات : بگفتند کاین مرد صورت پرست نه بر پایه ٔ موبدان موبد است . فردوسی . بدو گفت کای مرد صورت پرست به یزدان چرا آختی خیره دست . فردوسی . چنین گفت کاین مرد صورت پرست نگنجد همی در سرای نشست . فردوسی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی