صورت نوعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صورت نوعی . [ رَ ت ِ ن َ / نُو ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) صورت نوعیه . جوهر حال است در هیولای ثانی و آن جوهریست داخل در جسم و مبداء بود آثار آنراچون روشنائی و سوزندگی و بدین صورت است که نوع اجسام مختلف شود. جوهریست بسیط که وجود آن بالفعل تمام نشود بدون آنچه در آن حلول یابد. (تعریفات جرجانی ).