صورت دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) انجام دادن، عمل کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) انجام دادن، عمل کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صورت دادن . [ رَ دَ ] (مص مرکب ) چیزی را صورت چیزی دادن و آنرا بشکل وی در آوردن . مبدل ساختن : آب خوش را صورت آتش مده اندر آتش صورت آبی منه . مولوی . ◄ در تداول عوام، انجام دادن کاری را. کاری را پایان دادن . معامله ای را خاتمه بخشیدن . ◄ دادن سیاهه ٔ دخل یا خرج . فهرستی از ارقام جزء نوشتن و به کسی دادن .رجوع به صورت حساب شود. ♦ صورت دادن کار دختری را ؛ مهر از وی برگرفتن . بکارت او را برداشتن . ♦ صورت دادن کار زن را ؛ آرمیدن با وی . با او هم بستر شدن : بدو گفتم تو صورت را نکو گیر که من صورت دهم کار خود از زیر. ایرج میرزا.