صور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(صُ وَ) [ ع. ] (اِ.) جِ صورت ؛<BR>۱- نقشها.<BR>۲- قسمها.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (اِ.) بوق، شاخی که در آن بدمند و از آن صدایی خارج شود.
(صُ وَ) [ ع. ] (اِ.) جِ صورت ؛ ۱- نقشها. ۲- قسمها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صور. [ ص ُ وَ ] (ع اِ) ج ِ صورة (صورت ). (منتهی الارب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل ) : باغ چون مجلس کسری شده پر حور و پری راغ چون نامه ٔ مانی شده پر نقش و صور. فرخی . گهی چو مرد پریسای گونه گونه صور همی نماید زیر نگینه ٔ لبلاب . لبیبی . مر آمیزش گوهران را بگوی سبب چه که چندین صور زو بخاست . ناصرخسرو. چون شخص دلیران همه پر ز زخم چو دست عروسان همه در صور. مسعودسعد. بخت نیک آرزورسان دل است که قلم نقشبند هر صور است . خاقانی . رجوع به صورت و صورةشود. ♦ صور فلکی ؛ رجوع بدان کلمه شود.
صور. (ع اِ) بوق . (مهذب الاسماء). شاخ حیوان که آنرا مینوازند. (غیاث اللغات ). شاخ که در آن دمند. (منتهی الارب ). نای . ناقور. قرن . شاخ . (منتهی الارب ) : دم صور بشناس و انگیختن روانها به تنها برآمیختن . اسدی . گیتی بمثل سرای کار است تا روز قیام و نفخت صور. ناصرخسرو. سندان بسنان چنان شکافد چون صور که آسمان شکافد. خاقانی . رگ رگست این آب شیرین و آب شور در خلایق میرود تا نفخ صور. مولوی . حریفان خلوت سرای اَلَست به یک جرعه تا نفخه ٔ صور مست . سعدی (بوستان ). و رجوع به صور اسرافیل شود.
صور. (اِخ ) شهریست بر ساحل بحر متوسط، دارای ٧٠٠٠ تن سکنه و از پایتخت های فینیقیان است . این شهر دو قسمت است : یکی جزیره و دیگر صوری که بر ساحل است . تاریخ بنیاد آن تا به سه هزار سال قبل از میلاد بالا رود. بین صور و فراعنه مصر روابط بازرگانی محکمی برقرار بوده است . صور در حدود ١١٠٠ ق . م . رونقی یافت . این شهر از طرف آشوریان و بابلیان محاصره شد و بسال ٥٣٩ ق . م . ایرانیان آنرا تصرف کردند، سپس اسکندر بسال ٣٣٣ ق . م . هفت سال آنرا به محاصره گرفت . بسال ١١٢٤ م . صلیبیان بر آن دست یافتندو مسلمانان به سال ١٢٩١ م . / ٦٩٠ هَ . ق . آنرا از ایشان بازستدند. (المنجد فی الادب و العلوم ). صور اکنون جزء متصرفات دولت لبنان است . مؤلف حدود العالم نویسد: شهریست از شام بر کران دریای روم و اندر وی مسلمانانند. شهریست با نعمت بسیار و کشت و بزر بسیار و خواسته های بسیار. مؤلف ایران باستان نویسد: شهر صوربواسطه ٔ بوغاز تنگی که عرض آن ٤ استاد یا تقریباً ٧٠٠ ذرع بود، از ساحل فینیقیه جدا می شد و بنابراین حکم جزیره ای را داشت وقتی بادهای افریقا موسوم به آفریکوس وزیدن میگرفت آب این بوغاز را عقب زده، امواج راروی هم انبوه میکرد و بساحل میریخت . شهر دارای دیوارهای بلند و برج ها و باروهای محکم بود و این استحکامات را از هر طرف دریائی عمیق احاطه داشت . و در مورد محاصره اسکندر آرد: دیودور نویسد: (کتاب ١٧ بند ٤) جهت عمده ٔ مقاومت صور این بود که می خواست اسکندر را معطل کند و بداریوش وقت دهد که او قشون جدیدی برای نبرد با اسکندر تهیه کند و مردم صور امیدوار بودند که با این کار طرف توجه دربار ایران گشته، پاداشهائی بزرگ خواهند یافت . (ایران باستان چ ١ ص ١٣٣٢). در مدتی که سپاهیان اسکندر شهر صور را به محاصره داشتند، مردم صور شجاعت و تدبیر را با یکدیگر بکار برده با مهارت و جانبازی زایدالوصفی چندانکه توانستند از هجوم دشمن ممانعت کردند، لیکن دوام محاصره از یک سو و رسیدن نیروهای کمکی از سوی دیگر سرانجام به تسخیر صور منتهی گشت . اسکندر پس از تسخیر صور، شقاوت و درندگی عجیبی از خود نشان داد که تنها از او بروز تواند کرد. اودستور داد تمام مردم شهر را جز آنانکه بمعابد پناه برده اند بکشند؛ ولی از مردم مسلح کسی بمعابد نرفت و تنها زنان و کودکان در معابد جمع شدند. باقی مردم رامقدونیها کشتند؛ دوهزار جوان صوری را بطول ساحل بدار آویختند. زنان و اطفال را اسیر کرده برده وار به مزایده نهادند. (ایران باستان صص ١٣٣٢-١٣٤١). در قاموس کتاب مقدس آمده است : صور (صخره ) شهریست فینیقی و بمسافت سفر هفت ساعت در جنوب صیدون واقع و بر یک یا دو جزیره بنا شده است . طولش از ساحل بقدر نصف میل و امتدادش تخمیناً یک میل میباشد و صور را در قدیم قسمت دیگری بر ساحل دریا بوده است . پلی نیوس گوید: که محیطجزیره ٔ صور دو میل و نصف و محیط خود جزیره و صور قدیم ١٧ میلی بوده است . یونانیان و فینیقیان برآنند که صور یکی از شهرهای بسیار قدیم و زیبا است . هیرودوتس گوید که کاهنان صور وی را خبر دادند که صور ٢٧٥٠ سال قبل از مسیح بنا شده و در کتاب مقدس در عصر یوشع مذکور است و در آن وقت شهر حصارداری بوده . (صحیفه ٔ یوشع ١٩:٢٩)... دور نیست که اصل اهالی صور از صیدون بوده اند. (صحیفه ٔ یوشع ١٣؛ سفر خروج ٣٢:٣٠). و در وقت سلطنت داود و سلیمان حیرام که در آن زمان شهریار صوربود، با داود و سلیمان طریق مودت آماده داشت ... و اهالی صور چوبها برای بنای هیکل اورشلیم و سایر بناهای مشهور اورشلیم میدادند. بدین طور که از سروهای آزاد لبنان از صور به یافا برده و از آنجا چوب ها به اورشلیم می بردند و صنعت کاران صور در اورشلیم همواره مشغول انجام صنایع مهمه و دقیقه می بودند. (دوم سموئل ٥:١١ و ١٢ و اول تواریخ ایام ٢:٢ و ٣ و ١١). در سال ٧٢٠ ق . م . شلمنا صور را بمدت پنج سال محاصره کرد، لکن بعد از این مدت هم بمقصود خود موفق نگشته، از آن پس بخت النصر آنرا مدت سیزده سال محاصره نمود که انتهای آن ٥٩٢ ق . م . بود. لکن در تاریخ بهیچوجه من الوجوه مذکور نیست که بخت النصر آنجا را مفتوح ساخت یا نه . و یوسیفوس خود نیز این مطلب را محقق ننموده، اما تأویلات ایشان درباره ٔ آنچه در صحیفه ٔ مقدسه ٔ حزقیل ٢٩:١٨وارد گشته که از صور به جهت خدمتی که در آن نموده بود خودش و لشکرش هیچ فرد نیافتند. این است که در فتح و عدم فتح صور اختلاف دارند. بعضی گویند صور را مفتوح ساخته، لکن در آنجا مال و غنیمتی که با مخارج و زحمات شاقه فوق العاده او مطابقت نماید نیافت ؛ ولی بعد از این واقعه صور خود را تابع و مطیع قوم فارس نموده، عمارتی عظیم برای حکومت فارس برآورده ... صور حالیه در شمال غربی الجزیره ٔ قدیم واقع، طولش ربع میل و عرضش ١٨٠ قدم بود، لکن بواسطه ٔ شدت فراهم شدن ریگهای دریایی عرضش در نزدیک دشت یک میل و در نزد دیوار قدیم بیش از ثلث میل شده است و همواره آثار دیوار قدیم نمودار است و در آن دیوار سنگی بکار گذاشته شده است که طولش ١٧ قدم و عرضش ٦ قدم و نیم میباشد و در کناردریا سنگهای معظم و قطعات ستونهای شکسته بسیار است و فعلاً در عوض تجار و شاهزادگان، ماهی گیران دامهای خود را در آنجا می گسترانند. (حزقیال ٢٦:١٤). و در آنجا کلیسایی متعلق بجماعت لاتین یافت میشود و امکان دارد که آن کلیسا درهای کلیسائی که در سنه ٔ ٣٢٣ م . تقدیس شده اوسی بیوس در آنجا بشارت داد بنا شده باشد و فعلاً از این شهر پنبه و توتون و سنگ آسیا که از حوران آورده میشود می آورند و عدد نفوس تخمیناً ٥٠٠٠ است که نصف ایشان مسلم و باقی نصاری میباشند و در آنجا معدودی یهود و نیز مقبره ای بمساحت قلیل در بیرون شهر یافت می شود. میگویند قبر حیرام است و آثار قناتهای قدیمه که آب از کوه رأس العین در شهر می آمده است دیده میشود. (از قاموس کتاب مقدس صص ٥٦٦-٥٦٩) : صور و عکه در امان امرت چون ارمن و نخجوان ببینم . خاقانی . و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
رخها، رخسارها، چهرهها
واژگان قرآن
وَ نُفِخَ فِى الصُّورِ «صور» به معناى شیپور یا شاخ میان تهى است، که معمولاً براى حرکت قافله، یا لشکر، یا براى توقف آنها به صدا درمى آوردند، البته آهنگ این دو، با هم متفاوت بوده، شیپور توقف، قافله را یک جا متوقف مى کرد، و شیپور حرکت، اعلام شروع حرکت قافله بود. ولى تعداد کمى از مفسرین «صور» را جمع «صورت» دانسته، و بنابراین، نفخ صور را به معناى دمیدن در صورت، مانند دمیدن روح در کالبد بشر دانسته اند، طبق این تفسیر، یک مرتبه در صورت هاى انسانى دمیده مى شود و همگى مى میرند، و یک بار دمیده مى شود، همگى جان مى گیرند. توجّه کنید «صور» (بر وزن نور) و «صُوَر» (بر وزن زحل) هر دو جمع «صورت» مى باشد. و معمولاً به وسیله «صور» (شیپور)، دستورهایى به سربازان براى جمع شدن، یا حاضر باش و یا استراحت و خواب مى دهند، و استعمال آن در مورد «صور اسرافیل» یک نوع کنایه و تشبیه است.(27)