صوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صوب . [ ص َ ] (ع مص ) فرودآمدن باران . (منتهی الارب ). باران باریدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ آمدن از بالا به نشیب . (منتهی الارب ). از بالا درنشیب آمدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ قصد کردن . آهنگ نمودن . ◄ به هدف رسیدن تیر. ◄ (اِ) قصد. آهنگ . ◄ باران . (منتهی الارب ). ◄ طرف . جانب . (غیاث اللغات ).سمت . ناحیت : و یک اصفهبد را با لشکری گران از صواب چین فرستاد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٤٥). حضور تو در صوب این سنگلاخ دیار مرا نعمتی شد فراخ . نظامی . از صوب راستی منعطف و ظلمات ظلمی که بعضها فوق بعض بود متراکم گشت . (جهانگشای جوینی ). او را بر صوب خراسان روان کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٥). تا چون رایات از مشرق برسد ایشان از آن صوب درآیند. ◄ (ص ) راست . ضد خطا. (منتهی الارب ) (فرهنگ رشیدی ). ◄ (اِمص ) راستی . (غیاث اللغات ).