صوامع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(صَ مِ) [ ع. ] (اِ.) جِ صومعه، دیرها.<br>
فرهنگ فارسی معین
(صَ مِ) [ ع. ] (اِ.) جِ صومعه، دیرها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صوامع. [ص َ م ِ ] (ع اِ) ج ِ صَوْمَعَة. عبادتخانه های ترسایان . (غیاث اللغات ) : و لولا دفع اﷲ الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع. (قرآن ٤٠/٢٢). چون قندیل عقیقین از صوامع رهابین تابان . (سندبادنامه ص ١٢٠). خرقه پوشان صوامع را دوتائی چاک شد چون من اندر کوی وحدت لاف یکتائی زدم . سعدی . چو نام او گذرد بر صوامع ملکوت بقدر مرتبه هر یک زجا بلند شوند. ؟
صوامع. [ ص َ م ِ ] (اِخ ) قبیله ای است از بطون هوارة از بربر. (صبح الاعشی ج ١ ص ٣٦٤).
واژگان قرآن
لَّهُدِّمَتْ صَوامِعُ «صوامع» جمع «صومعه» به معناى مکانى است که معمولاً در بیرون شهرها و دور از جمعیت، براى تارکان دنیا، زهاد و عباد ساخته مى شد که در فارسى به آن «دیر» گویند (باید توجّه داشت «صومعه» در اصل به معناى بنایى است که قسمت بالاى آن به هم پیوسته است، و ظاهراً اشاره به گلدسته هاى چهار پهلوئى بوده که راهبان براى صومعه خود درست مى کردند).(26)