صوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صوار. [ ص ِ ] (ع اِ) گله ٔ ماده گاوان . صیران . (منتهی الارب ). القطیع من البقر. (اقرب الموارد). رجوع به صُوار شود. ◄ بوی خوش . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ اندک از مشک یا نافه ٔ آن . ج، اَصوِرة. (منتهی الارب ). القلیل من المسک . (اقرب الموارد).
صوار. [ ص ُ ] (ع اِ) گله ٔ گاوان . ◄ بوی خوش . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
صوار. [ ص َوْ وا ] (ع ص ) عصفور صوار؛ گنجشک گویا و جواب ده، یعنی هرگاه بخوانی او را جواب دهد. (منتهی الارب ). گنجشک که چون بخوانند او را پاسخ دهد. (اقرب الموارد).