صنوج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صنوج . [ ص ُ] (ع اِ) ج ِ صَنْج . رجوع به صنج شود. ◄ آنچه در دایره ٔ دف نهند از حلقه های خرد. (اقرب الموارد). ◄ (مص ) رد کردن هر یک را بسوی اصل وی . ◄ زدن کسی را به عصا. (منتهی الارب ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صنوج . [ ص ُ] (ع اِ) ج ِ صَنْج . رجوع به صنج شود. ◄ آنچه در دایره ٔ دف نهند از حلقه های خرد. (اقرب الموارد). ◄ (مص ) رد کردن هر یک را بسوی اصل وی . ◄ زدن کسی را به عصا. (منتهی الارب ).