صنق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صنق . [ ص َ ن َ ] (ع اِ) شدت گند بغل . (منتهی الارب ). ◄ حلقه ای است از چوب که در حریر باشد. (اقرب الموارد). ◄ (مص ) سخت شدن گند بغل . (منتهی الارب ).
صنق . [ ص َ ن ِ ] (ع ص ) سخت و استوار از هر چیزی . ◄ سخت گنده بوی . ◄ مرد فربه و کلان جثه . (منتهی الارب ).
صنق . [ ص ُ ن ُ ] (ع اِ) ج ِ صِناق . رجوع به صناق شود.