صنعتگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صنعتگر. [ ص َ ع َ گ َ ] (ص مرکب ) هنرمند. افزارمند. صانع. دست ورز. آنکه صنعت داند : شأن صنعت بین و صنعتگر که در یک کارگاه از همان جنسی که سازد پنبه خارا ساخته . درویش واله ٔ هروی (از آنندراج ). ج، صنعتگران .