صندوق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(صَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- جعبة بزرگ فلزی یا چوبی که کالای نفیس را در آن گذارند.<BR>۲- محل دریافت یا پرداخت پول در بانک یا هر ادارة دیگر. ج. صنادیق. ؛ ~ پست صندوقهایی که در کوچه و خیابان نصب میشود تا مردم پاکتهای محتوی نامه را در آن اندازند. ؛ ~ پستی جعبة کوچک شماره - داری است که در مناطق پستی برای توزیع مراسلات پستی شخصی یا حقوقی یا حقیقی به کار میرود. ؛ ~ بازنشستگی مؤسسهای که مسئولیت پرداخت مستمر حق بازنشستگی را بر عهده دارد. ؛ ~ بین المللی پول سازمان اقتصادی جهانی. ؛ ~ قرض الحسنه مؤسسهای که وام بدون بهره در اختیار مردم قرار میدهد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(صَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- جعبه بزرگ فلزی یا چوبی که کالای نفیس را در آن گذارند. ۲- محل دریافت یا پرداخت پول در بانک یا هر اداره دیگر. ج. صنادیق. ؛ ~ پست صندوقهایی که در کوچه و خیابان نصب میشود تا مردم پاکتهای محتوی نامه را در آن اندازند. ؛ ~ پستی جعبه کوچک شماره - داری است که در مناطق پستی برای توزیع مراسلات پستی شخصی یا حقوقی یا حقیقی به کار میرود. ؛ ~ بازنشستگی مؤسسهای که مسئولیت پرداخت مستمر حق بازنشستگی را بر عهده دارد. ؛ ~ بین المللی پول سازمان اقتصادی جهانی. ؛ ~ قرض الحسنه مؤسسهای که وام بدون بهره در اختیار مردم قرار میدهد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صندوق . [ ص ُ ] (ع اِ) تَبَنْگو. خاشکدان . (از برهان ) (صحاح الفرس ). قسمی جعبه که پول و لباس و نان و غیره در آن نهند. یخدان فلزین یا چوبین به فلز پوشیده : برفتند و صندوقها را به پشت کشیدند و ماهار اشتر به مشت . فردوسی . همی داشت لختی به صندوق زهر که زهرش نبایست جستن به شهر. فردوسی . خلعتهای خلیفه را بر استران در صندوقها بار کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٧٦). جاهت به خرد باید و اجلال به دانش تا هیچ نبایدت نه صندوق و نه حمال . ناصرخسرو. گوهر خود را بدزد از بن صندوق او یوسف خود را برآر از گو زندان او. خاقانی . ز عشوه گرچه بر عیوق رفتند زتخت امروز بر صندوق رفتند. نظامی . ◄ تابوت . (منتهی الارب ) : نهفتند صندوق او را به خاک ندارد جهان از چنین کار باک به هامون نهادند صندوق اوی زمین شد سراسر پر از گفتگوی . فردوسی . ◄ مکعبی چوبین و یا خاتم که بر روی قبر امام یا امامزاده و بعضی بزرگان نهند و گرداگرد آن آیات و یا اشعار نویسد : یکی را از بزرگان ائمه پسری وفات یافت، پرسیدند که بر صندوق گورش چه نویسیم ... (گلستان ). ◄ در ادارات و بانکها اطاقی که در آن پول دریافت و یا پرداخت میشود. ◄ یک لنگه از بار انگور و مانند آن که از چوب سازند و بر دو سوی ستور استوار کنند. مخفف آن صندق است . رجوع به صندق شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
گنجه، کارسان، سندوغ