صناب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(صَ) [ ع. ] (اِ.) نان خورشی که از خردل و زبیب ترتیب دهند. ؛ ~بری: گونهای تره - تیزک که بدان تره تیزک صحرایی گویند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(صَ) [ ع. ] (اِ.) نان خورشی که از خردل و زبیب ترتیب دهند. ؛ ~بری: گونهای تره - تیزک که بدان تره تیزک صحرایی گویند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صناب . [ ص ِ ] (ع ص ) دراز پشت و شکم . ◄ (اِ) نانخورشی است که از خردل و زبیب ترتیب دهند. (منتهی الارب ). سپندان و مویز بر هم کوفته و آن قسمی طعام باشد.