فرهنگ لغت

صمی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

صمی . [ ص َم ْی ْ ] (ع مص ) برجای مردن . ◄ فرودآمدن کسی را کاری . (منتهی الارب ). ◄ ما صماک علیه ؛ کدام چیزی برداشته است تو را بر وی . (منتهی الارب ).

معنی صمی | فرهنگ لغت