صلتان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صلتان . [ ص َ ل َ ] (اِخ ) عبدی، نام وی قثم بن خبیئة از عبدالقیس و شاعری مفلق است . از اوست : اذا قلت یوماً لمن قد تری ارونی السری اروک الغنی و سرک ما کان عند امرئی و سر الثلاثة غیر الخفی . رجوع به عیون الاخبار ابن قتیبة، عقدالفرید چ محمدسعید عریان، الشعر و الشعراء ابن قتیبة و شدالازار ص ٣٦٥ شود.
صلتان . [ ص َ ل َ ] (اِخ ) ضبی . شاعری است منسوب به ضبةبن اُدّ. (منتهی الارب ) (تاج العروس ).
صلتان . [ ص َ ل َ ] (اِخ ) ابن فهمی .وی شاعری است منسوب به فهم بن مالک . (منتهی الارب ).