صلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صلة. [ ص ِ ل َ ] (اِخ ) ابن اشیم، مکنی به ابی الصهباء.وی یکی از زهاد است . صاحب صفة الصفوة در ترجمه ٔ وی از ثابت بنانی آرد: صلةبن اشیم بجبان می شد و در آنجا عبادت می کرد، در آن حال جوانانی که سرگرم لهو و لعب بودند بر او می گذشتند، صلة می گفت : مرا خبر دهید از گروهی که قصد سفر کردند وبه روز از راه متمایل می شوند و شب را در خواب بسر میبرند چه وقت به منزل می رسند؟ وی همچنین بر آنها می گذشت و آنان را اندرز می داد. روزی بر آنها بگذشت و این مقال را بر زبان راند. جوانی از آن میان گفت : ای مردم بخدا او جز ما را قصد ندارد. ما شب را می خوابیم و روز را در لهو و لعب بسر می بریم، سپس بدنبال صله افتاد و با او بجبان می شد و در آنجا عبادت می کرد تا مرد... (صفة الصفوة چ حیدرآباد ج ٣ ص ١٤٠). مؤلف کتاب در ذیل این داستان کرامات دیگری از وی آورده است . رجوع به همان مجلد صص ١٣٩-١٤٢ شود. ابن حجر آرد: وی تابعی مشهور است . ابن شاهین و سعیدبن یعقوب وی را در شمار صحابه آورده اند، و بخاری و ابن ابی حاتم و ابن حیان او را از تابعین شمرده اند. ابوموسی گوید: وی بسال ٣٥ هَ . ق . بسن یکصدوسی سالگی در سیستان به قتل رسید.پس وی عهد جاهلیت را دریافته است . ابونعیم حدیثی ازپیغمبر در فضیلت وی آورده است . (الاصابة ج ٣ ص ٢٦٠).
صلة. [ ص ِ ل َ ] (اِخ )ابن حارث غفاری . بخاری و ابن حبان و ابن سکن گویند:او را صحبتی بوده است . بغوی گوید: به مصر سکونت جست . ابن سکن آرد: حدیث او نزد مصریان اسنادی نیک دارد.ابن یونس گوید: شاهد فتح مصر بود. (الاصابة فی تمییزالصحابه ج ٣ ص ٢٥٣). رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
صلة. [ ص ِ ل َ ] (ع مص ) صِلَت .پیوستن . (غیاث اللغات ) (مقدمه ٔ لغت میر سیدشریف ) ضدفصل . پیوسته شدن . ◄ احسان کردن کسی را به مالی . (اقرب الموارد). ◄ عطا دادن . (غیاث اللغات ). ◄ (اِ) عطیه . جایزه . احسان . انعام . ج، صلات : این بوالقاسم کنیزک پروردی و نزدیک امیر نصر آوردی و با صله بازگشتنی . (تاریخ بیهقی ص ٣٦٥ چ ادیب )... فرمود تا آن صله ٔ گران را درنهادند و به خانه ٔ علوی بردند. (تاریخ بیهقی ص ١٢٥). صلتش بزم خوان هشت بهشت صولتش رزم هفتخوان ملوک . خاقانی . ◄ جایزتی است که بخصوص امرا و پادشاهان، شاعران را دهند برابر سرودن مدح : عنصری گر به شعر می صله یافت نه ز ابنای عصر برتری است . انوری . کنون بعرض صله خاطر من آشوب است کنون بجای درم در کف من آزار است . خاقانی . به شعر گر صله خواهم تو مالها بخشی بر آن مگیر که این مایه حق اشعار است . خاقانی . ◄ مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: صلة عبارت از ادای مالی است بلاعوض چون زکات و نذورات و کفارات . ◄ جمله ٔ خبریه است یا آنچه در معنای آن بود متصل به موصول، و معنی موصول جز بدان جمله تمام نشود و جمله مشتمل بر ضمیری است عاید به موصول . رجوع به موصول شود.