صلاحیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صلاحیة.[ ص َ حی ی َ ] (ع اِمص ) صلاحیت . رجوع به صلاحیت شود.
صلاحیه . [ ص َ حی ی َ ] (اِخ ) نام قصبه ای است در مصر سفلی، در ٥٦هزارگزی شمال شرقی بلبیس از جهت شام و آن در حکم کلید مصر است . صلاح الدین ایوبی این بلده را بنا و بنام خود منسوب کرد. (قاموس الاعلام ترکی ).
صلاحیه . [ ص َ حی ی َ ] (اِخ ) قضائی است در انتهای سنجاق شهر زور از ولایت موصل که مرکز قصبه ٔ کفری است . از طرف شمال غربی بقضای کرکوک و از سوی شمال شرقی بقضا و سنجاق سلیمانیه و از جانب جنوب بولایت بغداد محدود است .نهر دیاله در حدود جنوبی آن روان است و چندین نهر نیز اراضی این قضا را سیراب مینماید و به نهر فوق وارد میگردد. زمینی حاصلخیز دارد. گندم، جو، خرما، لیمو، و غیره در آنجا بعمل می آید. (قاموس الاعلام ترکی ).