صقل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صقل . [ ص َ ](ع مص ) زدودن چیزی را. (منتهی الارب ). بزدائیدن . (دهار). بزدائیدن چیزی . (مصادر زوزنی ). روشنگری . زدودن کارد و شمشیر. پرداخت . روشن کردن . صقال : صقلش از مالش سریشم و شیر گشته آیینه وار عکس پذیر. نظامی . نداند چو رومی کسی نقش بست گه صقل چینی بود چیره دست . نظامی . ◄ لاغر گردانیدن ناقه را. ◄ زدن کسی را بزمین . ◄ زدن کسی را بچوب دستی . (منتهی الارب ).
صقل . [ ص ُ ] (ع اِ) پهلو. (منتهی الارب ). پهلوی مردم . (مهذب الاسماء). ◄ تهیگاه . (منتهی الارب ). تهیگاه اسب . (مهذب الاسماء). لغتی است در سقل (تهیگاه ). (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (ص ) سبک از ستور. (منتهی الارب ).
صقل . [ ص َ ق ِ ] (ع ص ) مختلف در رفتار. ◄ اسب کم گوشت . ◄ اسب دراز تهیگاه و میان . (منتهی الارب ). اسبی پهلوآور. (مهذب الاسماء).