صقعب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صقعب . [ص َ ع َ ] (ع ص ) دراز. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). بانگ کننده از شتر ماده و از دروازها. (منتهی الارب ).
صقعب . [ ص َ ع َ ] (اِخ ) ابن زهیر، عبداﷲبن زهیربن سلیم، وی خال ابی مخنف است از زیدبن اسلم و عطأبن رباح روایت کند. ابن حبان او را در ثقات آورده است . (تاج العروس ج ١ ص ٣٣٦).