صقر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صقر. [ ص ُ ق َ ] (ع اِ) کذب صریح، یقال : جاء بالصقر و البقر؛ یعنی دروغ صریح آورد، و آن نام چیزی است که دانسته نشود. (منتهی الارب ). جاء بالصقر والبقر؛ ای الکذب . (مهذب الاسماء).
صقر. [ ص َ ] (اِخ ) قاره ای است به مروت از زمین یمامة مربنی نمیر را. (معجم البلدان ). و بدانجا قاره ٔ دیگری است که آن را نیز صقر گویند. راعی نمیری گفته است : جعلن اریطا بالیمین و رمله و زات لغاط بالشمال و خانقه و صادفن بالصقرین صوب سحابة تضمنها جنبا غدیر و خافقه . (معجم البلدان ).
صقر. [ ص َ ق ِ ] (ع اِ)خرما که از وی دوشاب سازند. (منتهی الارب ) (بحر الجواهر). ◄ خرمای دوشاب ناک . (منتهی الارب ).