صقب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صقب . [ ص َ] (ع مص ) بمشت زدن کسی را. ◄ بلند کردن کسی را. ◄ فراهم آوردن چیزی را. ◄ (مص ) بانگ کردن مرغ . ◄ زدن بر چیز رست خشک . (منتهی الارب ). الضرب علی کل شی ٔ مصمت . (اقرب الموارد). زدن بر روی چیز ساکن خشک . (تاج المصادر بیهقی ). زدن بر چیزی خشک . (مصادر زوزنی ). ◄ (ص ) دراز با فربهی از هر چیزی یا دراز با نزاری و لاغری . ج، صِقاب و صُقبان . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) شتر کره . ج، صِقاب و صُقبان . (منتهی الارب ). ◄ ستون خانه یا ستون دراز در میان خانه . ج، صُقوب . (منتهی الارب ). ستون خانه . (مهذب الاسماء).
صقب . [ ص َ ق َ ] (ع مص ) نزدیک گردیدن . (منتهی الارب ). نزدیک شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (اِمص ) نزدیکی . ◄ دوری . از لغات اضداد است . ◄ (ص ) نزدیک . (منتهی الارب ). نزدیک کما قال النبی (ص ): الجار احق بصقبه ؛ ای بقربه .