صفی الدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صفی الدین . [ ص َ یُدْ دی ] (اِخ ) ابن فخرالدین الطریحی . صاحب روضات الجنات او را به علم و صلاح و تقوی ستوده است و گوید از پدر خود روایت کند و او را حواشیی است بر مجمعالبحرین از تألیفات والد وی . و نیز او راست : شرح رسالةالفخریة. از وی شیخ عبدالواحدبن محمد توانی روایت کند. (روضات الجنات ص ٥١٠ ذیل ترجمه ٔ فخرالدین طریحی ).
صفی الدین . [ ص َ یُدْ دی ] (اِخ ) رجوع به صفی الدین محمودبن ابی بکر ارموی شود.
صفی الدین . [ ص َ یُدْدی ] (اِخ ) اسحاق . رجوع به صفی الدین اردبیلی شود.