فرهنگ لغت

صفون

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

صفون . [ ص ُ ] (ع مص ) بر سه پای استاده شدن اسپ و سرسم چهارم را بر زمین نهادن . (منتهی الارب ). بر سه پای ایستادن اسب و بر کناره ٔ سم چهارم . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). قدم بهم باز نهادن و بر سه پای ایستادن اسب و بر کناره ٔ سم چهارم . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ صف بستن مرد به هر دو پای خویش . (منتهی الارب ). ◄ زدن کسی را بر زمین . (منتهی الارب ).

معنی صفون | فرهنگ لغت