صفوق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صفوق . [ ص َ ] (ع ص، اِ) کوه بلند صعب . المرتقی . (منتهی الارب ). ◄ کمان نرم . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ◄ سنگ تابان بلند. (منتهی الارب ). الصخرة الملساء المرتفعة. (اقرب الموارد). ◄ ناقه که بچه ٔ ناتمام انداخته باشد و آن را بر بچه ٔ اول مهربان گردانند تا شیر دهد. (منتهی الارب ). بدین معنی در تاج العروس، اقرب الموارد، قطر المحیط دیده نشد و ظاهراً خلطی در لغت رخ داده است .